X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

گذر عمر...

پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390



سال‌ها که از سرمان می‌گذرند انگار آدمی دیگر می‌شویم. آن‌قدر فرق می کنیم که گاهی بازیافتن تصویری هم از آن چه بودیم برای مان دشوار است و صعب.

گاه به همه آن چه گفتندمان و نشنیدیم می‌رسیم و به پای‌ فشردن‌هامان بر آن‌چه می‌اندیشیدیم می‌خندیم و گاه پشیمانی...

دیگر نشانی نیست از آن همه شر و شور و تهور و بی‌باکی که وجودمان را مالامال می‌کرد. ترس است یا حزم نمی‌دانم، اما هر چه هست گریزی نیست از این‌گونه بودن‌مان.

هیچ‌گاه پشیمان آن‌چه کرده ام و حسرت‌دار آن‌چه بر من رفته نیستم. بگذریم از آن‌که سودم نمی‌بخشد، همه را لازم می‌دانم برای رسیدن‌ام به این‌جا که اکنون ایستاده‌ام.

کاش هیچ‌ام انگشت گزیدن به حسرت نصیب نشود که دردی بی درمان است و جان‌ام  می‌فرساید. کاش روزها به آرامی بگذرد تا خزانی آرام‌تر...