X
تبلیغات
نماشا
رایتل

هذیان زمستان...

چهارشنبه 25 آبان‌ماه سال 1390

به سال‌های غروب، به پرچین‌های خشک، به هزار هزار یاس بی‌امید، به پیچ و خم‌های نیندیشیده راه، به انتظار نداشته...انتظارت می‌کش‌ام...

یخ کرده‌ام به آفتاب زمستانی. جان‌ام،رمق‌ام... جان‌ام، دل‌ام... همه بر باد توست که نمی‌وزد...

بادی نمی وزد و من هنوز سردم است...

چه نیستی‌ای می‌بارد... چه مرگی زوزه می‌کشد... های‌هوی این همه زمستان پای می‌کوبد به سرور بر‌باد‌‌رفتن‌ام...


«من سردم است

من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواه‌ام شد

...

ای یار! ای یگانه ترین یار!

آن شراب

مگر چند ساله بود؟»