روزهای ام...
روزهای حراج کردن درد در میان هزار سطر سیاه
روزهایی که خسته ام، خسته، خسته از آه های گاه به گاه
توی این جاده ها نمی بین ام دست تو در میان دستان ام
سرد و گرم زمانه را بچش ایم، در میان هزارها خم راه
توی دست ام شراب شیراز و روی لب داغ آتشی از تو
آتش و مستی و جنون و دریغ، زیر سوسوی بی حرارت ماه
دود سیگارهای پی در پی که خرابی نصیب مان می کرد
پیک هایی که می زدیم به هم... به سلامت رفیق نیمه ی راه
رقص تو در میان دستان ام که کمی بعد جای خالی بود
من و ویران شدن، اثیری و یاس و همین حرف های بدبیراه
جاده را که همیشه می رفتی قطره اشکی پی ات روان می شد
خشک خشکاند گونه هام ببین، خاطرآسوده باش در این راه...

