X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

یاد بعضی نفرات...

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391

 

 

 

این چند سطر که شیرزاد نازنین روزی نگاشته و کیامهر یادمان آورد امشب بارانی‌مان کرد... 

 

بهار که بیایید دیگر رفته ام. بهار بهانهء رفتن است. حق با هدهد است که می گفت:

 

رفتن زیباتر است. ماندن شکوهی ندارد. آن هم پشت این سنگریزه های طلب.

گیرم که ماندم . باز بال زدم . توی خاک و خاطره . توی گذشته وگل.گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگه داشتم. بال های بسته اما طعم اوجرا کی خواهند چشید؟

می روم. باید رفت. در خون تپیده و پرپر. سیمرغ مرغان را در خون تپیده تر دوست دارد.

 

هدهد بود که ابن را به من گفت.

 

راستی اگر دیگر نیامدم یعنی که آتش گرفته ام. یعنی که شعله ورم! یعنی که سوختم. یعنی خاکسترم را هم باد برده است.

می روم اما هر جا که رسیدم پری به یادگار برایت خواهم گذاشت. می دانم این کمترین شرط جوانمردی است.

 

بدرود رفیق روز های بی قراریم!

قرارمان اما در حوالی قاف. پشت آشیانهء سیمرغ. آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد.