هزاران بار خداوند را سپاس که خبر
در گذشت آقای عزت الله سحابی
تکذیب شد...
برای سلامتی بزرگ مرد هرچه
میتواناید خداوند را بخواناید.
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هزاران بار خداوند را سپاس که خبر
در گذشت آقای عزت الله سحابی
تکذیب شد...
برای سلامتی بزرگ مرد هرچه
میتواناید خداوند را بخواناید.
دست دوستان به قلم رفت و چه خوش گفت اند و سرودند. دست خودم اما گویی با نوشتن و سرودن هزار سال است که قهری تلخ کرده. سراغ شعر سهراب رفت ام که خیلی هم دوست اش ندارم. اما این را خوب سروده و به دل می نشین اد. یاد کوچ فروغ فرخ زاد بوده گویا و ما هم به یاد کوچ عزیزی نشسته ایم که فروغی جاودان است برایمان...
بزرگ بود...
و از اهالی امروز بود ...
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش ، هوای صاف سخاوت را ، ورق زد
و مهربانی را ، به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب
سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم...
پی نوشت: یادم میاد، فریادم میاد را حتما بخوانید...
فردا برای عرض تسلیت و یادبود شیرزاد عزیزمان گرد هم
میآییم...
آدرس:
میدان آزادی. طرشت. بلوار مهدی صالحی.چهارراه طرشت جنوبی. خیابان لطف علی. خیریه شندآبادیها
ساعت ۶ تا ۸ عصر
مجال بی رحمانه اندک بود
و واقعه سخت نامنتظر...
شیرزاد طلعتی نازنین درگذشت...
به همین سادگی و غم باری...
پی نوشت: به همراه دوستان عصر برای تسلیت می رویم خدمت مریم بانو. خواست اید همراه مان شوید تماس بگیرید
یادمان نرفته باشد که قهرمانان مان به بندند و ما روزگار میگذرانیم. کاش بی یادشان نباشیم و روزگارمان بی هوده نگذرد که برای ما به بندشان افکنده اند و به پای آن چه ما میخواستیم و به ظاهر دست مان نداد نشسته اند...
حنجره مردان سبز زخمی فریادهایی ست که برای آزادی سردادند و این روزها، به خیال، دهان هاشان را بسته اند... یادمان نرود...
می دان اند و می دان ایم که این سیلاب را سر باز ایستادن نیست. این روزها آهسته تر راه می پیماید اما پیوسته... روزی که چندان دیر هم نیست صخره شکن خواهد تاخت. نظری اگر به تاریخ افکن ایم چندان دیر و دورمان نمی نماید...
شاید همین تنها یاد کردن و گفتن کافی نباشد اما بی شک لازم است و باری به دوش ما که مانده ایم و هنوز دهان مان را نبسته اند...
درود بر دو رهبر سبز آزادی