سلام دوست جان. عنوان پستت خیلی هیجان انگیزه. هوس قمار دیگر... خیلی وسوسه کننده ست.(تیترو میگما) یه حس عجیبی داد بم. با وجو اینکه همیشه همراه واژه ی قمار ذهن من باد واژه ی باختن میفته ولی وقتی تیتر این پست رو دیدم خیلی حس خوبی بم دست داد
دوستی که میشناسم من، می خواهد مرد راه سوم باشد از سروده اخوانمان: بهسان رهنوردانی که در افسانهها گویند، گرفته کولبار زاد ره بر دوش، فشرده چوبدست خیزران در مشت، گهی پر گوی و گه خاموش، در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه میپویند ما هم راه خود را میکنیم آغاز.
*** سه ره پیداست. نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر، حدیثی کهش نمیخوانی بر آندیگر. نخستین: راه نوش و راحت و شادی . به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی. دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام، اگر سر برکنی غوغا، وگر دم درکشی، آرام. سه دیگر: راه بیبرگشت، بیفرجام
*** من اینجا بس دلم تنگ است. و هر سازی که میبینم بدآهنگ است. بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بیبرگشت بگذاریم، ببینیم آسمان «هرکجا» آیا همین رنگ است؟ .....
مرزی هست... بین کشف و تنوع طلبی... بین مرتبه ای تازه و تجربه ای تازه... و مرزی هست... مرزی هست...بین دیگرگونه چشم انداز و دیگرگونه تکرار... آری...همیشه فاصله ایست...قدر یک نفس...بین میل به یک کمال با میل به سایه یک کمال...
بماند که هزار چشم انداز تازه هم برهوت را گلستان نمیکند...اگر برهوت، برهوت باشد... قمار یک نهال تازه در برهوت؟...نه... این برهوت را آبادانی باید...نه به یک درخت و هزار شاخه... کلید بیابان دست بارانست...دست اشاره... دست باران...دست اشاره...دست باران...دست باران...
ارج نهادنت را ارج می نهم. چقد اینو خوندم و نوشتم مثل سیاه مشق روی تخته های سیاه و کاغذهای سپید: خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش/ بنماند هیچ اش الا هوس قمار دیگر... حالا هوس قمار دیگر داری؟ نگذار دیوارها کورت کنند!!
(( تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
اما من می مونم اینجا بادلی که دیگه تنگه
می دونم هرجا که باشم آسمون همین یه رنگه))
یغما گلرویی
چشم انداز ها را نگاه نکن
وقتی همه ی مناظر دنیا عهد کرده اند
که چشم هایت را بزنند
کاش چشم انداز دیگری وجود داش ...
خسته م از این چشم اندازهای تکراری
سلام دوست جان.

عنوان پستت خیلی هیجان انگیزه. هوس قمار دیگر...
خیلی وسوسه کننده ست.(تیترو میگما) یه حس عجیبی داد بم. با وجو اینکه همیشه همراه واژه ی قمار ذهن من باد واژه ی باختن میفته ولی وقتی تیتر این پست رو دیدم خیلی حس خوبی بم دست داد
و خود پست رو هم متاسفانه درنیافتم
زاویه ی دید باید تغییر کنه.
سلاممم جناب پژوم عزیز
...و دیگر گونه ها یی که آدم را و دلش را یکجا به تاراج می برد شاید و لیکن چنین تاراجی م آرزوست.......
سلام
کاش بیابید یک چشم انداز چشم گیر
کاش ته همه قمارها خوب بود
ریسکشو دوس ندارم
این عالیه
گمان می کردم که ایام آن طرف ها به کام باشد...
چشمهایت را هم اگر آب نبود که بشویی..تیممی بده و باز ببین....
دوستی که میشناسم من، می خواهد مرد راه سوم باشد از سروده اخوانمان:
بهسان رهنوردانی که در افسانهها گویند،
گرفته کولبار زاد ره بر دوش،
فشرده چوبدست خیزران در مشت،
گهی پر گوی و گه خاموش،
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه میپویند
ما هم راه خود را میکنیم آغاز.
***
سه ره پیداست.
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر،
حدیثی کهش نمیخوانی بر آندیگر.
نخستین: راه نوش و راحت و شادی .
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر برکنی غوغا، وگر دم درکشی، آرام.
سه دیگر: راه بیبرگشت، بیفرجام
***
من اینجا بس دلم تنگ است.
و هر سازی که میبینم بدآهنگ است.
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان «هرکجا» آیا همین رنگ است؟ .....
چشم اندازت این بار بسیار
زیباست....بسی چشم
نواز است......برد ِ این
قمار بیشک باتوست
شک نکن..........
یاحق...
شاید چشمهارا باید شست
و زمانی دیگر
یاری دیگر...
می خوایید بسازیدش یا پیداش کنید ؟
چشم انداز رو می گم
سلام...
می خواه ام نظاره کن ام. چشم انداز را...
سر کوه بلند آمد عقابی
نه هیچش ناله ای نه پیچ و تابی
نشست و سر به سنگی هشت و جان داد
غروبی بود وغمگین آفتابی
همینجوری...
قربان ِ دلتان و طلب هایش ...
و دل ِ من هم رسیدن رفیقم به طلب های دلش را طلب می کند.
سلام ...دله دیگه ...گاهی دلش تنوع میخواد ...
چشم اندازم ... چه تعبیر زیبایی! :دی
مهدی جانم ؛ نگرانم نباش. هروقت تونستی اومدی جیمیل خبرم کن بیام حرف بزنیم. مراقب خودت باش عزیزم. من خوبم...
به طلبت رسیدی مارو هم خبر کن...........
کنار میروم
غیر ببینی ام
به دل بگو ناکام به گور خواهد رفت...
در سرزمین ابرهای نازای احساس چشم اندازی جز برهوت نخواهی یافت...
وقتی ریشه ی ادم از عدم
سعی از یاس
و جهان از ریشه ی جهنم است
بایئ به بی تفاوتی واژه ها پی برد
سالم عزیز
قمار دیگر!!!
خوبه تغییر همیشه خوبه عزیز....
مرزی هست...
بین کشف و تنوع طلبی...
بین مرتبه ای تازه و تجربه ای تازه...
و مرزی هست...
مرزی هست...بین دیگرگونه چشم انداز و دیگرگونه تکرار...
آری...همیشه فاصله ایست...قدر یک نفس...بین میل به یک کمال با میل به سایه یک کمال...
بماند که هزار چشم انداز تازه هم برهوت را گلستان نمیکند...اگر برهوت، برهوت باشد...
قمار یک نهال تازه در برهوت؟...نه...
این برهوت را آبادانی باید...نه به یک درخت و هزار شاخه...
کلید بیابان دست بارانست...دست اشاره...
دست باران...دست اشاره...دست باران...دست باران...
سلام علیکم عرض شد
باز کم پیدایی هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خیره انشالله
آره ...
بیچاره ماهی تنها ...
ارج نهادنت را ارج می نهم. چقد اینو خوندم و نوشتم مثل سیاه مشق روی تخته های سیاه و کاغذهای سپید: خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش/ بنماند هیچ اش الا هوس قمار دیگر... حالا هوس قمار دیگر داری؟ نگذار دیوارها کورت کنند!!
بازنده از پیش !