پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 5 دی ماه سال 1390

مرثیه برای یاران رفته...

نوشته شده توسط مهدی پژوم در ساعت 6:35 PM



هیچ ندادیم و هیچ نستاندیم. عمری به پای هم سوخت ایم و سوزاندیم و همه بر باد...

بی یادی رفت اند. بی وداعی حتی. گفتنی ها بود اما گوش هایی دیگر شنیدشان. با ما نگفت اند...

بهتی بر جای مانده تنها. نه حسرتی و آهی و دریغی. فاجعه بی رحم تر و نامنتظرتر از آن بود که غمی و نم اشکی بدرقه اش کن ایم...

افسون زده گانی را ماننده ایم که طوفان حادثه ای بیخ هر چه درخت آبادی شان را از جای برکند و تا هیچ روز چشم انتظاری بهارشان به انجام نیاید...

چه بر می آیدمان؟ گزیری نیست...

...

...

...


دوشنبه 28 آذر ماه سال 1390

روزهای ام...

نوشته شده توسط مهدی پژوم در ساعت 00:32 AM

 

 

                        روزهای حراج کردن درد در میان هزار سطر سیاه 

               روزهایی که خسته ام، خسته، خسته از آه های گاه به گاه 

                  توی این جاده ها نمی بین ام دست تو در میان دستان ام 

                   سرد و گرم زمانه را بچش ایم، در میان هزارها خم راه 

                   توی دست ام شراب شیراز و روی لب داغ آتشی از تو 

                آتش و مستی و جنون و دریغ، زیر سوسوی بی حرارت ماه 

                 دود سیگارهای پی در پی که خرابی نصیب مان می کرد 

             پیک هایی که می زدیم به هم... به سلامت رفیق نیمه ی راه  

                رقص تو در میان دستان ام که کمی بعد جای خالی بود 

              من و ویران شدن، اثیری و یاس و همین حرف های بدبیراه 

          جاده را که همیشه می رفتی قطره اشکی پی ات روان می شد 

            خشک خشک‌اند گونه هام ببین، خاطرآسوده باش در این راه... 

 

 

پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1390

هوس قمار دیگر...

نوشته شده توسط مهدی پژوم در ساعت 11:22 AM

 

 

باری...  

       

         دل در این برهوت 

                            

                                    دیگرگونه چشم اندازی می طلبد... 

  

 

 

 

 

شنبه 12 آذر ماه سال 1390

به خسته گی تو از حرف های فلسفی ام...

نوشته شده توسط مهدی پژوم در ساعت 8:26 PM

 

 

دل ام اندکی ساده گی می خواه اد. می خواه ام دورِ دور باش ام از این پیچیده گی ها که از آن من نیست. بازی نمی دان ام. بازنده می شوم هر بار که به بازی می گیری ام. گفته بودم ات. نگفته بودم؟

نازنین... هوای دل ات را می دان ام. دل خودم را هم. به سیگاری قناعت کرده ام و سکوت که بر دود سفیدش سوار شوم تا آسمان های تو که بیزاری از بوی سیگارم. 

پای که می فشارم دوست داشتن ام را می رمانی ام. بودن ام را قدردان باش که قدر بودن می دان ام ات و خوب می دانی. همین است که خیال ات تختِ تخت است و من هر روز بر خود می لرزم ... 

کنارم که باشی عصرهای مان خوب است. این را هر شب گفته بودی و من دل خوشِ گفته های ات. چای می ریزیم. صدای ساز می آید و بوی سماور و من سیگار می کش ام. می دان ام آن قدرها هم که می گویی بدت نمی آید از بوی سیگارم. با بخار چای بوی توتون خوش می شود. تو این را هم می دانی که بارها بوی ام کشیده ای در عصرهای خوب چای و سیگار. نکشیده ای؟ 

 

 

دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390

راه می افت‌ام...

نوشته شده توسط مهدی پژوم در ساعت 4:35 PM



چاره ای نیست. دستان لرزان‌ام را به دیوار بن بست کاه‌گلی کوچه‌باغ پاییزی‌ام می سای‌ام و راه می افت‌ام. شاید هنوز جاده ای باشد و به سرزمین‌های خاک و باران خورده شمالی‌ام بخوان اد. نیستی را که راهی نبود، باشد تا زیستن را باشد...

ویران‌خانه نهان فریاد آبادی می زند. گوش‌ باید سپردش تا آشکار نکرده فریادش را. نشنوم شاید به قهر راه خود گیرد و بی خانه‌ام گذارد در این شهر...


«...

و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند


بی نجوای انگشتان ات


فقط


و جهان از هر سلامی خالی ست...»



   1      2      3      4      5      6      7      8    >>