X
تبلیغات
نماشا
رایتل

هجرت...

شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1391

 

 

 

هیچ گاه خیال هجرت از این سرزمین به خاطرم نگذشته بس که هزار بستگی و تعلق است مرا به جزء‌ جزء هر آن‌چه دارم و هست و گوارا و ناگوارش را به جان دوست می‌دارم. انگار هزار بند و رسن آویخته باشند بر پای‌ام از گوشه گوشه این خاک که در آن زیسته‌ام، هیچ خیال جای به جای شدن‌ام نیست. 

بوی وطن‌دوستی و خاک‌پرستی نیاید از این‌ها که گفت‌ام. آن‌‌ها که خوب می‌شناسندم می‌دان‌اند که هیچ‌ام سر آشتی نیست با این گونه اندیشیدن‌ها . سبب تنها این است که راضی‌ام به هر چه دارم و هست و دل‌بسته به هرچه بر من گذشته حتی رنج‌هایی که جان‌ام را می‌فرسای‌اند. 

در این سال‌ها و این روزها که دوستان‌ام یکی یکی ساز سفر کوک کرده‌ و رفته‌اند یا می‌روند، حتی آشفتگی تنها ماندن و دل‌تنگی سبب نشده که به فکر رفتن، حتی همین نزدیکی‌ها بیفت‌ام.  

بر آن‌ام که می‌توان همین‌جا خوب و آرام چنان که دل‌خواه است زیست. 

شاید باری دیگر از لذت‌های کوچک زیستن نوشت‌ام همین‌جا...