X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

همین نزدیکی ها...

دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390



همین نزدیکی ها هست ام. حتی اگر صدای ام نرس اد. می‌خواه ام روزهایی در خود فرو روم و صدای ام درنیای اد. خراب تر از آن ام که خرابی ام را کسی بتواند رصد کن اد و یا مرهمی باشد.

خسته ام... آن قدر خسته که نای گفتن و شنیدن ام هم نیست. شاید خلوتی که قصد دارم با خود کن ام دوایی باش اد و شاید هم نه. کوششی که هست. نیست؟

نمی دان ام چه قدر. شاید اندکی. شاید نه. فقط راه می‌افت‌ام...

زمزمه می کن ام و می روم:


گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به ره بنه دگر هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت...